<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>نظم پریشان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://alireza.modarres.net/weblog/atom.xml" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,1387-08-28:/weblog//1</id>
    <updated>1387-08-13T20:40:52Z</updated>
    <subtitle>نظم پریشان وبلاگ شخصی من، سید علیرضا مدرس، است</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.21-en</generator>

<entry>
    <title>طرح جدید، با استفاده از مووبل تایپ پیاده سازی شده است</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/08/post.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.4</id>

    <published>1387-08-13T20:40:52Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:40:52Z</updated>

    <summary> این لباس زیبایی را که بر تن سایت ما می بینید، ما با کمک مووبل تایپ و تیم مووبل تایپ فارسی، دوختیم! تیم مووبل تایپ فارسی، استفاده از مووبل تایپ و راه اندازی سایت با آن را برای همه‌ی...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
    <category term="awesome" label="awesome" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="design" label="design" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="movabletype" label="movable type" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="professional" label="professional" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p><br />
<p>این لباس زیبایی را که بر تن سایت ما می بینید، ما با کمک  <a href="http://www.movabletype.com/">مووبل تایپ</a> و تیم مووبل تایپ فارسی، دوختیم! تیم مووبل تایپ فارسی، استفاده از مووبل تایپ و راه اندازی سایت با آن را برای همه‌ی ما ساده کرده است. اگر چند دقیقه ای دندان روی جگر بگذاری و وقتی صرف کنی، با چند تا کلیک و نوشتن چند عبارت، می توانی یک سایت خوشگل مثل مال ما برای خودت راه بیندازی. مووبل تایپ، متشکریم!</p> <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>من تازه مووبل تایپ را نصب کردم!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/08/post-1.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.5</id>

    <published>1387-08-13T20:40:52Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:40:52Z</updated>

    <summary>به بلاگ جدید من که با مووبل تایپ راه اندازی شده است، خوش آمدید! اولین پست من را در این بلاگ، سیستم به طور خودکار بعد از نصب، برای من ایجاد کرده است. اشکالی ندارد! به زودی من خودم پست...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>به بلاگ جدید من که با مووبل تایپ راه اندازی شده است، خوش آمدید! اولین پست من را در این بلاگ، سیستم به طور خودکار بعد از نصب، برای من ایجاد کرده است. اشکالی ندارد! به زودی من خودم پست های جدیدی ارسال می کنم! من بلاگم را با نیروی مووبل تایپ فارسی راه اندازی کرده ام ، تمامی بخش های سیستم فارسی شده اند و من احساس راحتی زیادی در استفاده از این سیستم می کنم.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>آغازی دوباره؟!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/08/post-25.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.40</id>

    <published>1387-08-10T15:34:40Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>فردا، روز آغازی دوباره است. آغاز یک زندگی جدید. آغاز یک زندگی مشترک. زندگی که هیچ وقت دنبالش نبودم و در عین حال هم خیلی دوست داشتم که تجربه اش کنم. آغاز یک فصل جدید. فصل اتفاقاً یازدهم آبان ماه...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="روزانه‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>فردا، روز آغازی دوباره است.<br />
آغاز یک زندگی جدید. آغاز یک زندگی مشترک. زندگی که هیچ وقت دنبالش نبودم و در عین حال هم خیلی دوست داشتم که تجربه اش کنم. آغاز یک فصل جدید. <br />
فصل اتفاقاً یازدهم آبان ماه هم هست. شاید یک روزی فرصت کردم و درباره 11 در زندگی خودم برایتان نوشتم. <br />
میترسم یا نگرانم؟ شاید چون نگرانم، میترسم. نگرانم از اینکه نکنه، اینی که فکر میکنم فردا آغاز است، آغاز یک فصل جدید است، درست باشد، ولی صفتش غلط باشد. یک فصل بد. یک فصل ناتمام. یک فصل همراه با شکست.<br />
آره، همیشه از شکست میترسیدم. دوست ندارم آدم شکست خورده ای باشم، دوست ندارم سرافکنده باشم. دوست دارم اول خودم بعد بقیه، با افتخار به این سید علیرضا مدرس نگاه کنیم. <br />
از همون روز اول، میدونستم که یک چنین روزی خواهد آمد. خودش خبر نداشت و البته وقتی هم که بهش گفتم، باور نکرد. ولی من میدونستم که دیر و زود دارد. میگوید عجب صبری داشتی علیرضا.<br />
فردا، می آید؟ نکنه برای من فردایی دیگر وجود نداشته باشد؟ نه. فردا می‌آید و من باید خودم رو نشون بدم. باید نشون بدم که مستحق بودم و اینان آب زکاتم دادم. باید نشون بدهم که فردا، تازه، آغاز است و کجاش رو دیدی حالا؟!! باید نشان بدهم که از پسش بر می‌آیم. و البته به خودش هم گفتم. بدون کمک اون، امکان ندارد. هرچقدر هم من بنز باشم، نیاز به بنزین دارم تا حرکت کنم و اون قول داده است که در این فصل جدیدمان، در این کتاب مشترکمان، هردویمان بنویسیم و حالش رو ببریم!!</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مووبل تایپ فارسی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/post-24.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.39</id>

    <published>1387-07-30T15:34:34Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>بعد از مدتها رکود در مووبل تایپ فارسی، حدود 4 ماه پیش تصمیم گرفتیم که فارسی ساز مووبل تایپ را آماده کنیم.دیگه آخرای کار است و تا چند روز دیگر، اولین نسخه پلاگین فارسی ساز مووبل تایپ، سازگار با نسخه...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="مووبل تایپ فارسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p><img class="yui-img" title="فارسی ساز مووبل تایپ" alt="مووبل تایپ فارسی نسخه 4" src="http://alireza.modarres.net/images/mtf-package01.png" mce_src="http://alireza.modarres.net/images/mtf-package01.png" width="350" height="490"></p><p>بعد از مدتها رکود در مووبل تایپ فارسی، حدود 4 ماه پیش تصمیم گرفتیم که فارسی ساز مووبل تایپ را آماده کنیم.</p><p>دیگه آخرای کار است و تا چند روز دیگر، اولین نسخه پلاگین فارسی ساز مووبل تایپ، سازگار با نسخه 4.21، ارائه می‌گردد.</p><p>همین جا، اولاً از پویا بابت زحمت خیلی زیادی که کشید تشکر می‌کنم. هرچند که میدونم این تشکر من زیاد توانایی رساندن آنچه را که در دل است، ندارد.</p><p>ثانیاً به همه کسانی که از مووبل تایپ استفاده میکنند، تبریک عرض میکنم و در آخر هم آرزو بهترین روزها برای مووبل تایپ و مووبل تایپ فارسی!</p><span class="yui-non"><img alt="dashboard.jpg" src="http://alireza.modarres.net/weblog/images/dashboard.jpg" class="mt-image-right yui-img" style="margin: 0pt 0pt 20px 20px; float: right;" width="512" height="421"></span><span class="yui-non"></span>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>کماکان مشغول آزمایش</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/post-23.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.38</id>

    <published>1387-07-28T06:46:42Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>حاجاقا مشغول کار است یک قالب ساده درست کرده و میخواهم فعلاً ازش استفاده کنم تا بعد سر فرصت یک طراح حرفه ای شکل و شمایلی تازه به سایت و وبلاگهایمان ارزانی دارد!...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="آزمایشی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>حاجاقا مشغول کار است<br />
یک قالب ساده درست کرده و میخواهم فعلاً ازش استفاده کنم تا بعد سر فرصت یک طراح حرفه ای شکل و شمایلی تازه به سایت و وبلاگهایمان ارزانی دارد!</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>افاضات حاجاقا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/post-22.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.37</id>

    <published>1387-07-28T06:22:14Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>سلام یکی از برنامه هایی که برای این وبلاگ دارم این است که به همراه این وبلاگ دو وبلاگ دیگر هم باشد. یکی برای افاضات تک خطی و خیلی خطی خویش و دیگری برای روزانه های خودم. پس اینجا چه...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="آزمایشی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="پستهای اولیه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>سلام<br />
یکی از برنامه هایی که برای این وبلاگ دارم این است که به همراه این وبلاگ دو وبلاگ دیگر هم باشد. یکی برای افاضات تک خطی و خیلی خطی خویش و دیگری برای روزانه های خودم.<br />
پس اینجا چه می شود؟ اینجا میشود محلی برای افاضات منبری شخص شخیص حاجاقا</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>وب از نگاه سوم - php, jquery, xhtml, css</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/---php-jquery-xhtml-css.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.36</id>

    <published>1387-07-27T20:48:47Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>http://ipooya.com/...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>http://ipooya.com/<br/><br/></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مبارکا باشه!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/post-21.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.35</id>

    <published>1387-07-10T08:33:41Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>خب خب، خوش اومدید! مهمونی خوش گذشت؟ چطور بود؟ حسابی صفا کردید؟ حال اومدید؟ کیا بودن؟ کیا رو دیدین؟ منتظر کیا بودین و ندیدین؟ خدا کنه که این مهمونی، خیلی خیلی بهتون خوش گذشته باشه. خیلی طولانی بود؟ میدونید چرا...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="متفرقات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="عیدفطر" label="عید فطر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>خب خب، خوش اومدید!<br />
مهمونی خوش گذشت؟ چطور بود؟ حسابی صفا کردید؟ حال اومدید؟ کیا بودن؟ کیا رو دیدین؟ منتظر کیا بودین و ندیدین؟<br />
خدا کنه که این مهمونی، خیلی خیلی بهتون خوش گذشته باشه.<br />
خیلی طولانی بود؟ میدونید چرا یک ماه است؟ اخه جمعیت زیاده. همه باید پشت هم توی صف وایسند، تا نوبتشون برسه بروند عرض ارادتی، بیعتی، دید و بازدید دوباره ای با صاحب خونه و مجلس، بکنند.<br />
راستی تونستی بری تو؟ نوبتت شد؟ بی خیال. نمیخواد جواب بدی. همین که بگی بهت خوش گذشته، خودش هم خوبه. اگر هم نوبتت شده باشه، که دیگه نور علی نور.</p>

<p>بیا، بیا، یه چایی بزن، یه نون و پنیری بزن تو رگ، روشن شی. یه خستگی در بکن و برو تا سال دیگه. خدا چه میدونه، شاید سال دیگه، با هم رفتیم مهمونی!</p>

<p>بازگشت افتخار آفرین شما را از مهمانی خدا، صمیمانه تبریک عرض میکنم.<br />
امید که خداوند تحمل صبر یکساله تا مهمانی بعدی را به شما و خانواده ارزانی بدارد!</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مبارکا باشه!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/post-20.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.34</id>

    <published>1387-07-10T08:33:41Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>خب خب، خوش اومدید! مهمونی خوش گذشت؟ چطور بود؟ حسابی صفا کردید؟ حال اومدید؟ کیا بودن؟ کیا رو دیدین؟ منتظر کیا بودین و ندیدین؟ خدا کنه که این مهمونی، خیلی خیلی بهتون خوش گذشته باشه. خیلی طولانی بود؟ میدونید چرا...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="متفرقات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="عیدفطر" label="عید فطر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>خب خب، خوش اومدید!<br />
مهمونی خوش گذشت؟ چطور بود؟ حسابی صفا کردید؟ حال اومدید؟ کیا بودن؟ کیا رو دیدین؟ منتظر کیا بودین و ندیدین؟<br />
خدا کنه که این مهمونی، خیلی خیلی بهتون خوش گذشته باشه.<br />
خیلی طولانی بود؟ میدونید چرا یک ماه است؟ اخه جمعیت زیاده. همه باید پشت هم توی صف وایسند، تا نوبتشون برسه بروند عرض ارادتی، بیعتی، دید و بازدید دوباره ای با صاحب خونه و مجلس، بکنند.<br />
راستی تونستی بری تو؟ نوبتت شد؟ بی خیال. نمیخواد جواب بدی. همین که بگی بهت خوش گذشته، خودش هم خوبه. اگر هم نوبتت شده باشه، که دیگه نور علی نور.</p>

<p>بیا، بیا، یه چایی بزن، یه نون و پنیری بزن تو رگ، روشن شی. یه خستگی در بکن و برو تا سال دیگه. خدا چه میدونه، شاید سال دیگه، با هم رفتیم مهمونی!</p>

<p>بازگشت افتخار آفرین شما را از مهمانی خدا، صمیمانه تبریک عرض میکنم.<br />
امید که خداوند تحمل صبر یکساله تا مهمانی بعدی را به شما و خانواده ارزانی بدارد!</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سه‌‌شنبه دوم مهر 87</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/07/-87.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.33</id>

    <published>1387-07-02T19:26:38Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>امشب شب عزیزیست. شاید که عزیزترین شب باشد. خیلی خیلی بییشتر از شاید، البته. شب قدر، یک شب در سال است. دقیق کسی نمی‌داند که کدام شب است. ولی امشب، یعنی شب بیست و سوم ماه رمضان، احتمال شب قدر...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="افاضات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مناجات" label="مناجات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="آخدا" label="آخدا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دینومذهب" label="دین و مذهب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>امشب شب عزیزیست.<br />
شاید که عزیزترین شب باشد.<br />
خیلی خیلی بییشتر از شاید، البته.<br />
شب قدر، یک شب در سال است. دقیق کسی نمی‌داند که کدام شب است. ولی امشب، یعنی شب بیست و سوم ماه رمضان، احتمال شب قدر بودنش، از همه بیشتر است.<br />
پریرشب، البته که خواب موندم. ولی یکی از دلایل خواب ماندنم،‌ تغییر ساعت بود که کاملاً فراموشش کرده‌بودم و با یک ساعت تاخیر، بعد از اذان صبح بیدار شدم.<br />
ولی امشب، می‌خواهم که بیدار بمانم.  کمتر از 5 ساعت به اذان صبح مانده است و زمان زیادی نیست.</p>

<p>امشب می‌خواهم که این دعاها را بکنم. می خواهم این حرفها را به خدا بزنم. می خواهم که بگم <br />
کاي کمينه بخششت ملک جهان<br />
من چه گويم چون تو مي‌داني نهان </p>

<p>ليک گفتي گرچه مي‌دانم سرت<br />
زود هم پيدا کنش بر ظاهرت</p>

<p>اي هميشه حاجت ما را پناه<br />
بار ديگر ما غلط کرديم راه <br />
بار ديگر ما غلط کرديم راه <br />
بار ديگر ما غلط کرديم راه <br />
بار ديگر ما غلط کرديم راه </p>

<p><br />
این بار دیگر، آی می‌سوزونه آدمی را. آی می سوزونه. یعنی پیشفرض قضیه اینه که مدام بریم و بگیم بار ديگر ما غلط کرديم راه.<br />
میخوام بگم، آخدا؟! هستی؟ صدامو داری؟ هیچ خبری ازت نیست؟ با بالا بالا ها می‌پری و دیگه ما زیر میزیا رو ریز می‌بینی! <br />
آخدا؟چی کار داری می‌کنی؟ امتحان؟ آخه این پز دادن داره که یک استاد دانشگاهی بیاد و یک مساله‌ی دکترا را از یک بچه دبستانی بپرسه که <strong>"دارم امتحانت میکنم"</strong>؟<br />
چی بگم والا.<br />
این آخدای ما هم، مثل اینکه بعضی موقع ها خوصله اش سر میره و خوش خوشانش میشه که با ماها یک تفریحی بکنه! میگی نه؟ فکر میکنی الان که من دارم اینها رو مینویسم، داره چی کار میکنه؟ خشمناک شده؟ نه جانم، الان داره قه قه به من یک لا قبا میخنده که بابا دمت گرم، حالا برای ما کشاف (یعنی خیلی خیلی کاشف!) شدی؟!!! قاه قاه قاه قاه<br />
نه آخدا. ما کاشف نشدیم. ما بعضی موقعها دور از جون شما، به اینجامون میرسه. بعد نه که خدا هم که نیستیم، معصوم هم هکذا، میزنه به سرمون و اس و شرهایی هم میگیم! شما را جو نگیرد! <br />
میخوام بگم حالا من به کنار، این داش ما چه غلطی کرده که داری این کارا رو باهاش بکنی؟ اون داش هم هیچی، اون پیرمرد، چی؟ اون پیرمرد که این همه خالصانه، حالا شاید هم همراه با جاهلانه! تو رو خوند، اون هم؟ نکن باباجان، نکن.. این کارا خوبیت نداره. خودت رو بد نام میکنی. حالا ما هیچی. مردم پشت سرت هیچ میدونن چی میگند؟ میگن خب چه فایده، اون که اون همه، مثل ما که هیچی، شد همینی که ماهاییم. چی؟ به خاطر اینکاه جاهل بود؟ به خاطر اینکه ابله بود؟ نه، اون تو رو دوست داشت. اونایی که تو دوستشون داری رو دوست داشت. پس چه فرقی میکنه بین اون و اونایی که تو رو دوست ندارند؟<br />
آخدا، هی هی هی  </p>

<p>آره. میدونم. جواب همه اینها رو میدونم. د میدونم که الان وضعیتم اینه دیگه. عالم بی عمل. گفت مثل زنبور بی عسل. ولی من قبول ندارم. زنبور بی عسل، دیگه در بدترین حالتش نیش میزنه و نوش نمیده. ولی عامل بی عمل، خودش رو هم نیش میزنه و نابود میکنه.</p>

<p>سلامت باشید. خوش باشید. راضی باشید.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>درد دل‌های یک جوان سابقاً مذهبی در شب 21 ماه رمضان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/06/-21.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.32</id>

    <published>1387-06-31T17:42:05Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>اینگه می‌گویم سابقاً مذهبی، شاید درسترش این باشد که سابقاً خیلی مذهبی! علی ای حال، امشب دلم گرفته است. این وبلاگ را هم درست کرده‌ام که دل‌تنگی‌هایم را درش بنویسم. از افراط و تفریط نوشتم و یک خواهش هم کردم...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="متفرقات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="افراطوتفریط" label="افراط و تفریط" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دینومذهب" label="دین و مذهب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>اینگه می‌گویم سابقاً مذهبی، شاید درسترش این باشد که سابقاً خیلی مذهبی! <br />
علی ای حال، امشب دلم گرفته است. این وبلاگ را هم درست کرده‌ام که دل‌تنگی‌هایم را درش بنویسم. <br />
از افراط و تفریط نوشتم و یک خواهش هم کردم<br />
امشب شب قدر است. یکی از شب‌های قدر. احتمال اینکه من بروم و بخوابم و هیچ کار خاصی نکنم، زیاد است. <br />
ولی فقط یک خواهش. اگر این متن را می‌خوانید، مهم نیست که شب قدر باشد یا نباشد، سرتان را بالا بگیرید، مهم نیست که سقف باشد یا آسمان، یه طوری که فقط خودتان بشنوید، بگویید که کمکش کن. <br />
خواستید بخوانید.</p>]]>
        <![CDATA[<p>اصولاً هر افراط و تفریطی، ناپسند است و محکوم به شکست. ربطی هم به این ندارد که در چه موضوعی باشد. افراط اوایل انقلاب را نگاه کنید، تفریط حالا را بنگرید. چیزی که الان هست، هیچ چیز جز نتیجه‌ی آن افراطی‌های سابق نیست. <br />
من هم یک آدم تقریباً افراطی بودم. سرنا را از سر گشادش می‌نواختم. به قول والده، سوراخ دعا را گم کرده بودم. اهم و فی‌الاهم حالیم نبود. به خیال خودم کارم درست بود و به خیال خودم حالیم بود، ولی در جهل مرکب مانده بودم. مشت نمونه‌ی خروارش اینکه در مدرسه به جای درس خواندن و گوش دادن به معلم، ذکر می‌گفتم و تسبیح می‌انداختم و سراذان کلاس را ول می کردم و می‌رفتم سر نماز.</p>

<p>یکی از دوستان می‌گفت که اینکه تو الان اینجوری شدی، در حالی که قبلاً اونجوری بودی، به خاطر این است که در مذهب باگ دیدی. نتونستم جوابی قانع کننده بهش بدم. راستش، اصلاً نتونستم جوابی بدهم. صرفاً یک لبخند.  آخر سر گفتم که من خودم، تنها دلیلی که می‌بینم، نه اینکه باگ دیده باشم، که الان من، نتیجه‌ی افراطی‌های سابق من است و لاغیر.<br />
روزگاری،  شبهای قدر که می‌شد، تا صبح بیدار می‌موندم. به دعا و راز و نیاز. اینکه میگم، راز و نیاز واقعاً راز و نیاز بود، می‌رفتم توی حیاط، روی پله‌ها می‌نشستم، سرم رو بالا می‌کردم و حرف می‌زدم. گریه می‌کردم. بعضی وقت‌ها مثنوی مولوی می‌خوندم و زار  زار.<br />
ولی شب‌های قدر یعنی چی؟ <br />
امروز به یکی از دوستانم می‌گفتم. گفت نماز و روزه‌ها و طاعات و عباداتت قبول! گفتم مرسی. 11 ماه بقیه‌ی سال هم کشک دیگه؟ گفت چطور؟ گفتم توی این چند سال آشناییمان تا حالا همچین حرفی غیر ماه رمضان نزده بودی. بعد بلافاصله گفتم البته فکر می‌کنم که بقیه هم همینطور باشند. یه خورده مِن و مون کرد و گفت ولم کن علیرضا. تو هم به چه چیزهایی گیر می‌دی!!<br />
حالا واقعاً چرا ما فقط در یک ایام خاصی، برای هم دعاها و آرزوهای خوب خوب می‌کنیم؟ چرا همیشه نمی‌کنیم؟ چرا فقط در یک مواقع خاصی، به فکر راز و نیاز و عبادت و اطاعت میفتیم؟ این سوالات، از جمله سوالات اولیه بودند که نتیجه‌اش این شد که الان بگویم که جواب سابقاً مذهبی. البته تنبلی هم بی اثر نبوده است و چه بسا این حرفهایی که می‌زنم، صرفاً صد پند حکیمانه باشند! ولی خب، همین است دیگر!<br />
امشب شب قدر است. یکی از شب‌های قدر. احتمال اینکه من بروم و بخوابم و هیچ کار خاصی نکنم، زیاد است. <br />
ولی فقط یک خواهش. اگر این متن را می‌خوانید، مهم نیست که شب قدر باشد یا نباشد، سرتان را بالا بگیرید، مهم نیست که سقف باشد یا آسمان، یه طوری که فقط خودتان بشنوید، بگویید که کمکش کن. <br />
همین. یک کمکش کن شما، چه بسا که کاری کند که بفهمم که چه وقت افراط است، چه وقت تفریط است. راه درست زندگی کردن یاد بگیرم.<br />
حرف، مثل همیشه زیاد داشتم، ولی بی خیال!<br />
خوش بگذرونید، از زندگیتون راضی باشید.</p>]]>
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>یکشنبه 31 شهریور 87</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/06/-31-87.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.31</id>

    <published>1387-06-31T17:28:57Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>امروز روز تقریباً کسل کننده ای بود. به جز شستن حمام و جارو برقی کشیدن اتاقم، کار مفید دیگری یادم نمی‌آید که کرده باشم. تنها اتفاق جالب و در خور توجه، مکالمه‌ی اس ام اسی با لیلا بود! چند روز...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="روزانه‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="محرمانه" label="محرمانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>امروز روز تقریباً کسل کننده ای بود. به جز شستن حمام و جارو برقی کشیدن اتاقم، کار مفید دیگری یادم نمی‌آید که کرده باشم. <br />
تنها اتفاق جالب و در خور توجه، مکالمه‌ی اس ام اسی با لیلا بود!<br />
چند روز پیش که اومد خونمون، صحبت ازدواج شد، حرفهای خیلی خوب و امیدوار کننده‌ای زدیم! امروز بهش پیغام فرستادم که اون حرفهات از سر جوگیری بود؟ گفت نه. نظرت چیه؟ منم گفتم موافقم!</p>

<p>خلاصه اینکه بعله! </p>

<p>به برچسب این پست توجه کنید و قانون محرمانه‌ها را فراموش نکنید!</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>آزمایش سوم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/06/post-19.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.30</id>

    <published>1387-06-31T06:33:38Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>کسانی که از خوراک خوان خود وارد وبلاگ من می شوند، (یعنی روی عنوان مطلب کلیک می‌کنند و وارد میشوند) باید از ادامه مطلب، در وبلاگ شروع به خواندن کنند حالا این کار را بکنید و نتیجه را ببینید....</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="آزمایشی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="پستهای اولیه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>کسانی که از خوراک  خوان خود وارد وبلاگ من می شوند، (یعنی روی عنوان مطلب کلیک می‌کنند و وارد میشوند) باید از ادامه مطلب، در وبلاگ شروع به خواندن کنند<br />
حالا این کار را بکنید و نتیجه را ببینید.</p>]]>
        <![CDATA[<p>یعنی از اینجا.<br />
دیگر از این پس نباید دوباره از اول وبلاگ شروع به خواندن کنید.<br />
چند خط بالا را که در خوراک خوانتان خواندید، حالا باید بقیه را بخوانید!<br />
ولی کسانی که مستقیماً وارد وبلاگ من میشوند، باید اینگونه خزعبلات را هم تحمل کنند!!</p>]]>
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>آینده اینترنت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/06/post-18.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.29</id>

    <published>1387-06-30T14:59:34Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary>دوست دانش آموزی دارم، که تازه می‌خواهد دامنه برای خودش ثبت کند. هر اسمی که به ذهنش می‌رسد، یا برای یک نفر دیگر است یا برای فروش است آن هم با قیمت‌های میلیون تومانی. سن این دوست بنده، شاید از...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="افاضات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="it" label="IT" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اینترنت" label="اینترنت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دامنه" label="دامنه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p>دوست دانش آموزی دارم، که تازه می‌خواهد دامنه برای خودش ثبت کند. هر اسمی که به ذهنش می‌رسد، یا برای یک نفر دیگر است یا برای فروش است آن هم با قیمت‌های میلیون تومانی.<br />
سن این دوست بنده، شاید از عمر اینترنت کوتاه‌تر باشد. <br />
هنوز بیست سال از عمر اینترنت نگذشته است که تقریباً دیگر کسی که خیلی خیلی پولدار نیست، نمی‌تواند دامنه‌ی مورد علاقه‌ی خودش رو ثبت کند. <br />
ده سال دیگر، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نام دامنه‌ها همگی 64 حرفی و طولانی و چقندر قیچی خواهند بود؟ <br />
صحبت کوتاهی در همین مورد در نظم پریشان نوشته‌ایم. خواستید، قدمتان روی چشم</p>]]>
        <![CDATA[<p>این، یک سوال واقعاً جدیست. به نظر من حقیر البته. اینترنت به کجا دارد می‌رود؟ دامنه‌ها چگونه خواهند شد؟ در همین چند سال که از عمر اینترنت می‌گذرد، چندین و چند بار پسوندهای مختلف درست شدند و پسوندهای کشورهای کم جمعیت و کوچک دنیا، فراگیر شدند. نمونه‌ی بارز آن پسوند ws که مال کشور<a href="http://www.iana.org/domains/root/db/ws.html"> سائوما </a>است که با کلک رشتی مخفف WebSite فراگیرش کردند و قیمت‌های سرسام آور برایش گذاشتند. پسوند biz هم چندی بعد از آن ایجاد کردند مثلاً برای شرکتهای تجاری و مثلاً مخفف کلمه business. خب اینها برای چیست؟ نه برای اینکه هر کسی راحت‌تر از قبل بتواند دامنه‌ی مورد علاقه‌ی خودش را ثبت کند؟ حالا با پسوندی دیگر. همه که دات کام نمی‌شوند!<br />
به نظر من، یواش یواش باید این تفکر که اسم دامنه خیلی مهم است، از بین ببرود. اینترنت دارد به این سو می‌رود که محتوا مهم است و خیلی هم مهم است. انواع و اقسام راهکارهای مختلف ابداع می‌شود برای هم تولید محتوای خوب و هم نشر این محتوا.<br />
یک مثال میزنم.<br />
در حال حاضر، سه سیستم بلاگر، مووبل تایپ و وردپرس، سه سیستم برتر و فراگیر وبلاگ نویسی است. به جز مووبل تایپ یک سیستم مدیریت سایت است، یعنی اینکه شما فقط وبلاگ درست نمی‌کنید و می‌توانید یک سایت بزرگ هم با آن راه بیندازید، دوتای دیگر، صرفاً برای وبلاگ نویسی است. هرچند که شاید با زحمت و دانش فراوان بتوان با وردپرس هم یک سایت راه انداخت. <br />
غرض اینکه چرا همینطور سیستم‌های جدید تولید می‌شوند؟ به نظر من به خاطر این است که شما راحت‌تر از قبل بتوانید محتوایتان را تولید کنید. آن چه از دانش و معلومات و غیره‌ای که در ذهن دارید، به اینترنت منتقل کنید تا دیگران هم استفاده کنند. یا حتی آنها را به فروش برسانید و کسب درآمد کنید. <br />
و تازه تولید محتوا یک طرف، نشر آن نیز یک طرف. <br />
سیستم‌ها و طرق مختلف برای نشر این محتوای شما روز به روز به وجود می‌اید. انواع و اقسام سایتها و نرم افزارهای مختلف که خروجی سایت شما را دریافت می‌کنند و در اختیار دیگران قرار می‌دهند. خوراک و خوراک خوانی و مشترک شدن هم هکذا.</p>

<p>خلاصه اینکه اگر با اینترنت جلو برویم، اگر از سیستم‌ها و ابزار به روز استفاده کنیم، چه بسا که دیگر نام دامنه برایمان مهم نباشد. به قول قدیمی‌ها، تو بدم، بمیر و بدم!</p>]]>
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شنبه بیستم و چندم شهریور!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://alireza.modarres.net/weblog/1387/06/post-17.html" />
    <id>tag:alireza.modarres.net,2008://1.28</id>

    <published>1387-06-27T13:55:03Z</published>
    <updated>1387-08-13T20:56:09Z</updated>

    <summary> عنوان رو حال میکنید؟ از بس توی خونه نشستم، دیگه تاریخ هم یادم رفته. میدونم که در دهه آخر شهریور هستیم. شاید هم چند روز آخرش. 11 سپتامبر که چند روز پیش بود، 20 شهریور بود. آهان. الان 20...</summary>
    <author>
        <name>علیرضا</name>
        
    </author>
    
        <category term="متفرقات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="cs" xml:base="http://alireza.modarres.net/weblog/">
        <![CDATA[<p><br />
عنوان رو حال میکنید؟ از بس توی خونه نشستم، دیگه تاریخ هم یادم رفته. میدونم که در دهه آخر شهریور هستیم. شاید هم چند روز آخرش. 11 سپتامبر که چند روز پیش بود، 20 شهریور بود. آهان. الان 20 سپتامبر است پس لابد امروزیا روز آخرشهریور است یا یکی مونده به ‌آخر!<br />
در روزانه‌ی امروز، چند مطلب مینویسم:<br />
صحبت درباره سلام نوشتن در اول وبلاگم.<br />
صحبت درباره سرور<br />
صحبت درباره اینکه آیا باید خلاصه ای از نوشته در خوراک بیاید یا همه اش؟<br />
اگر حال کردید با این عناونین تشریف بیاورید به وبلاگ. اگر هم نه که هیچی!</p>]]>
        <![CDATA[<p>اواخر بهمن ماه سال 80 بود که با دریافت نامه‌ای از خانومی  به نام زهرا حسین بابایی، با پدیده ای به نام وبلاگ آشنا شدم. اون موقع، تا اونجایی که من میدونم، فقط بلاگر بود که سرویس رایگان وبلاگ نویسی ارائه می‌کرد. خب من هم رفتم به بلاگر و یک وبلاگ به نام افاضات حاجاقا درست کردم. از همون موقع تا حالا، همیشه اول مطالبم، نوشتم سلام. مگر اینکه اون پستم رو به خاطر آزمایش کردن چیزی فرستاده باشم. چند روز پیش یکی از<a href="http://ipooya.com/"> اساتید اعظم کامپیوتر</a> بهم گفت که علیرضا مگه اینجا فروم است که اول هر پستت سلام می‌نویسی؟ آقا ما رو میگی؟ موندیم عجب! نزدیک به 7 سال است که دارم وبلاگ نویسی می‌کنم، احد الناسی حرفی از سلام کردن یا نوشتن ما نگفت. این بود رفاقت؟ این بود اگر عیب دوستی را دیدی، بهش بگی؟ اگر پویا نبود که ما کما فی السابق در جهل مرکب مانده بودیم که!<br />
رفتم به چند تا وبلاگ درست و حسابی نگاه کردم، دیدم که اون‌ها هم سلام اول پستهایشان ندارند. چند تا وبلاگ انگلیسی هم می‌شناختم رفتم، دیدم که اونها هم هیچ سلامی نمی کنند. یحتمل تنها سلام کننده‌ی کل جهان بوده‌ام و خودم خبر نداشتم!<br />
راستش علت سلام نوشتن بالای هر مطلبم، دو تا دلیل است: یکی اینکه حس می‌کنم اینجوری با خواننده خودم نزدیک‌تر می‌شوم، یک حس و ارتباط دو جانبه برقرار می‌کنم. وب 2 مگر چیزی جز برقرار ارتباط دوجانبه میان سایت و خواننده نیست؟ خب من فکر می‌کردم که از خیلی خیلی سال پیش این رو دارم رعایت می‌کنم. <br />
دلیل دومم هم همانا آغاز دفتر به نام ایزد داناست. نظرم بر این است که سلام، زیباترین نام خداوند است. که نه‌تنها نام خداوند است که قولٌ من رب الرحیم است.<br />
حالا قرار است که ما حرفه‌ای باشیم و مسائل رو باهم قاطی نکنیم. یک چند وقتی بدون سلام مطلب می نویسم، شما هم نظرتان را بنویسید، بعد تصمیم نهایی می‌گیرم.<br />
این چند روز، مشغول عوض کردن سرورم بودم. سرور قبلی، مشکل زیاد داشت که البته بیشترش به خاطر سایت<a href="http://p30film.com/"> دانلود رایگان فیلم</a> بود. حالا با کمک دوستان و لطف اساتید معظم، یک سرور قدر پیکر و خیلی خفن(!!) گرفتیم و الان این وبلاگ بنده، از سرور جدید می‌آید. اگر در سرعت بالا آمدن وبلاگ، تغییری حس می‌کنید، بیان کنید تا ما خوشحال گردیم!<br />
<a href="http://bweb.ir/">بابک</a>، در وبلاگش از یک شیوه‌ای استفاده می کند که دقیقاً عکس عقیده‌ی من است.  من نظرم بر این است باید خلاصه‌ای از محتوای مطلب ارسالی، در خوراک درج شود تا مشترک، با خواندن عنوان‌های مطرح شده و احیاناً خلاصه‌ای از اونها، در صورت تمایل، به وبلاگ تشریف بیاورد، ولی بابک، نه تنها کل مطلبش را در خوراکش درج می‌کند، که یک چیزی اضافه هم به آن اضافه می‌کند که در وبلاگش نیست. یعنی اگر کل مطلب نوشته‌شده ‌اش را بخواهی بخوانی، باید که مشترک خوراکش باشی و در خوراک خوانت بخوانی.<br />
بابک البته هم سواد و معلوماتش از من بیشتر است، هم در این مدتی که من دوران فترت خویش را می‌گذروندم و ازدنیای اینترنت به دور بودم، اون فعال بود و مشغول دانش اندوزی. پس اگر یک کاری می‌کند، لابد یک دلیل محکمه پسند و علمی دارد. من مشکلم این است که هنوز توجیه نشده‌ام که از کدام روش باید استفاده کرد؟<br />
خوراک‌های خبرگذاری‌های بزرگ دنیا رو که نگاه می‌کنم، می‌بینم که از روش من (درواقع من از روش اونها(!!)) استفاده‌کرده‌اند.<br />
حالا اگر مرقوم بفرمایید، زحمت بکشید و قلم رنجه (!!) بنمایید، که ما توجیه گردیم، البته که سپاس گذار خواهیم بود.</p>]]>
    </content>
</entry>

</feed>
