یک بخش درست کردم به نام روزانهها.
خیلی خیلی سال پیش، مرحوم پدر بزرگم گفت که تمام مردان بزرگ، دفترچه خاطراتی داشتهاند که هر روز اتفاقات و حرفهای آن روزشان را دران مینوشتند. من هم برای اینکه نشان دهم که مرد بزرگی هستم، تا الان، نزدیک به 5 دفترچه 200 برگ پر کرده ام! البته اعتراف می کنم که هیچ وقت 7 روز پشت سرهم ننوشتم. چرایش یحتمل بر میگردد به تنبلی!
از حالا به بعد، می خواهم اینجا بنویسم. امیدوار هم هستم که بتوانم هر روز بنویسم. زمان مرحوم پدر بزرگم و قبل از او، اینترنتی وجود نداشته است، هیچ استبعادی نیست اگر وجود میداشت، مردان بزرگ هرکدام یک وبلاگ اینترنتی میداشتند که خاطرات روزانهی خویش را در آن بنویسند.
بعضی از این خاطرات روزانه، برچسب محرمانه خواهند خورد. این نوشتههای محرمانه را باید کاملاً نادیده بگیرید. به هیچ وجه به روی خودتان نیاورید. شتر دیدید ندیدید. این هم یکی از مهمترین قوانین این وبلاگ است و متاسفانه، خطای یک نفر باعث میشود که بالکل(!) محرمانهها از وبلاگ حذف شوند.
تصمیم دارم که در این روزانهها هم زیاد ننویسم. مطول به قول ادبا نباشد. این است که چون امروز هم اتفاق خاصی نیفتاد، این اولین روزانه را همینجا درز می گیرم.
فقط قانون محرمانه ها یادتان نرود!

ارسال نظر