سلام
آدمی باید در زندگی اش حرفه ای باشد. حالا هر کاری که میکند.
این بار، کمی در این باره مرقوم داشته ام!
خطاب به آنهایی که از خوراک می آیند.
خوب فهمیدید که باید بقیه را در وبلاگ بخوانید یا نه؟
وقتی میگویم زندگی حرفه ای، یعنی زندگی در یک چهارچوب و رعایت قواعد این چهارچوب.
اگر شما نجار هستید، می توانید بهترین نجار روی زمین باشید ولی در خانه، بدترین مرد روی زمین. این یعنی شما یک نجار حرفه ای هستید.
اگر شما نویسنده خوبی هستید، می توانید آدم بددهنی هم باشید! شما نویسنده خوبی هستید ولی شاید آدم خوبی نباشید. اگر من با شما دوستم، وجهی آدمیت(!) شما را نگاه میکنم. که البته از قرار درست و حسابی هم نیست!
مهمترین مساله در این موضوع(!) شناختن این چهارچوب است. دانستن قواعد آن است. اگر قرار باشد که شما این چهارچوب و قواعدش را هم نشناسید که دیگر به چه دردی میخورید؟! آدم خوبی که نیستید، آدم حرفهای هم که نیستید!
حالا جالبی ماجرا اینجاست که برای اینکه این چهارچوب و قواعد آن را بشناسید، باید آدم خوبی باشید! البته خوب نه به این معنا که اخلاقتان خوب باشد، (اگر باشد که چه بهتر!!) خوب به این معنا که ادمی هستید که در زندگی، قدرت تشخیص دارید. میتوانید مسائل را از هم تفکیک کنید. اگر من نقاش خوبی هستم، ولی معتاد به حشیش هم هستم، میتوانید از نقاشی های من لذت ببرید و نگویید ایش، اینو همون مرتیکه معتاد کشیده؟!!
(عجب مطلبی شد! الان به چند جا ربطش بدهم که حال کنید، مقدمات فوق را !!)
بگذارید دو مثال بزنم.
فرض کنیم که شما در یک جمعی هستید و وظیفه ای را بر عهده شما گذاردهاند. شما به پاس تعهدی که دادهاید، وظیفه را باید انجام دهید. (البته اگر انسان حرفهای هستید) حالا اگر من اومدم و گفتم که هی فلانی، بالای چشمت چی شده؟ تو میگی چی؟ من میگم هیچی بابا، یک خطی بود فکر کردم که چیزی شده، نگو ابروته!! شما که یک انسان حرفه ای هستید، میتوانید با من دعوا کنید و هزار تا چیز دیگر، ولی دلیل نمیشود که وظیفهای را که برعهده تان گذارده شده ، ول کنید و بروید!!
آدم حرفه ای کار خودش را میکند. حالا اگر شما در همه زمینهها حرفه ای هستید، حرف دیگریست. و چه بهتر!
مثال دوم:
فرض کنید که یک رابطهای را شروع کردید. رابطهی کاری، دوستی، ازدواج، هرچی. شما باید در این رابطه که چهارچوبی دارد و عنوانی و قواعدی، تمام تلاش خودتان را بر بهتر انجام دادن وظایفتان، بکنید. چون انسانی حرفه ای هستید.
حالا اگر این رابطه به هر دلیلی قطع شد، ادامه دادن همان وظایف و تلاشها یعنی اینکه نه تنها شما حرفهای نیستید، بلکه در توهم هم زندگی میکنید. بابا طلاقت داد رفت، باز هرشب میری دم در خونش که ظرفهایش رو بشویی؟ چشمهایت رو باز کن!
اون دوستی، اون آشنایی تمام شد رفت. برو زندگیت را بکن!
تا اینجا با منید؟
گفتم که حرفهای بودن، دو جنبه دارد. یکی اینکه به انسانها از هر جنبه ای که نگاه میکنی، به قواعد همان جنبه نگاه کن. بقیه را دخالت نده. قوهِی تشخیص داشته باش!
دوم اینکه در هر زمینهای، در هر ارتباط و جنبهای از زندگی، چهارچوب و عنوان و قواعد اون چهارچوب رو بشناس و رعایتش کن.
حالا وقتی پیاده پا میشه و درباره راز صحبت میکنه، من یاد محرمانههای خودم میافتم. یاد اینکه اگر تو در زندگیت حرفهای باشی، اگر رازی از کسی رو بدونی، نه تنها به راحتی میتونی نگهش داری، که اون راز هیچ دخالت و تاثیری در رابطهی تو با اون طرف، نمیکنه و نمیگذاره!

سلام.
در مورد فید مشترک شما میتونه به صورت list view یعنی تیتروار ببینه و با مشکل طولانی بودن مطالب مواجه نشه!
موفق باشی.
بابک.
خب بابک، یعنی تو با خلاصه نوشتن در خوراک خوان مخالفی؟ نظرت بر این است که باید کل مطلب در خوراک خوان باشد؟
معمولا کل مطلب رو قرار میدن.
حاجاقا جان شاید به این مطلب ربطی نداشته باشه، اما پیشنهاد می کنم فونت وبلاگت رو عوض کنی و بکنیش Tahoma چرا که واقعا با این فونت سخت می شه مطالب رو خوند.
موفق باشی
------------
احسان جان، هنوز این وبلاگ افتتاح نشده. هنوز کلی فازهای مختلفش مونده! تازه کلنگش به زمین زده شده! باید طراحی بشود و کلی کار دیگر.
مرسی از توجهت
حاجاقا