یکشنبه 31 شهریور 87

| 1 نظر

امروز روز تقریباً کسل کننده ای بود. به جز شستن حمام و جارو برقی کشیدن اتاقم، کار مفید دیگری یادم نمی‌آید که کرده باشم.
تنها اتفاق جالب و در خور توجه، مکالمه‌ی اس ام اسی با لیلا بود!
چند روز پیش که اومد خونمون، صحبت ازدواج شد، حرفهای خیلی خوب و امیدوار کننده‌ای زدیم! امروز بهش پیغام فرستادم که اون حرفهات از سر جوگیری بود؟ گفت نه. نظرت چیه؟ منم گفتم موافقم!

خلاصه اینکه بعله!

به برچسب این پست توجه کنید و قانون محرمانه‌ها را فراموش نکنید!

1 نظر

چیییییییییی؟!؟! حاجاقا؟ من یه کم هنگم؟ آیا اشتباه میکنم؟ من اکثرا اشتباه میکنم. اینبار هم ایشالا اشتبا بکنم! آیا؟

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط علیرضا در 31 شهریور 1387 8:58 بعدازظهر منتشر شده است.

آزمایش سوم نوشته قبلی اين بلاگ بود

درد دل‌های یک جوان سابقاً مذهبی در شب 21 ماه رمضان نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

با قدرت مووبل تایپ 4.21-en