درد دل‌های یک جوان سابقاً مذهبی در شب 21 ماه رمضان

| 1 نظر

اینگه می‌گویم سابقاً مذهبی، شاید درسترش این باشد که سابقاً خیلی مذهبی!
علی ای حال، امشب دلم گرفته است. این وبلاگ را هم درست کرده‌ام که دل‌تنگی‌هایم را درش بنویسم.
از افراط و تفریط نوشتم و یک خواهش هم کردم
امشب شب قدر است. یکی از شب‌های قدر. احتمال اینکه من بروم و بخوابم و هیچ کار خاصی نکنم، زیاد است.
ولی فقط یک خواهش. اگر این متن را می‌خوانید، مهم نیست که شب قدر باشد یا نباشد، سرتان را بالا بگیرید، مهم نیست که سقف باشد یا آسمان، یه طوری که فقط خودتان بشنوید، بگویید که کمکش کن.
خواستید بخوانید.

اصولاً هر افراط و تفریطی، ناپسند است و محکوم به شکست. ربطی هم به این ندارد که در چه موضوعی باشد. افراط اوایل انقلاب را نگاه کنید، تفریط حالا را بنگرید. چیزی که الان هست، هیچ چیز جز نتیجه‌ی آن افراطی‌های سابق نیست.
من هم یک آدم تقریباً افراطی بودم. سرنا را از سر گشادش می‌نواختم. به قول والده، سوراخ دعا را گم کرده بودم. اهم و فی‌الاهم حالیم نبود. به خیال خودم کارم درست بود و به خیال خودم حالیم بود، ولی در جهل مرکب مانده بودم. مشت نمونه‌ی خروارش اینکه در مدرسه به جای درس خواندن و گوش دادن به معلم، ذکر می‌گفتم و تسبیح می‌انداختم و سراذان کلاس را ول می کردم و می‌رفتم سر نماز.

یکی از دوستان می‌گفت که اینکه تو الان اینجوری شدی، در حالی که قبلاً اونجوری بودی، به خاطر این است که در مذهب باگ دیدی. نتونستم جوابی قانع کننده بهش بدم. راستش، اصلاً نتونستم جوابی بدهم. صرفاً یک لبخند. آخر سر گفتم که من خودم، تنها دلیلی که می‌بینم، نه اینکه باگ دیده باشم، که الان من، نتیجه‌ی افراطی‌های سابق من است و لاغیر.
روزگاری، شبهای قدر که می‌شد، تا صبح بیدار می‌موندم. به دعا و راز و نیاز. اینکه میگم، راز و نیاز واقعاً راز و نیاز بود، می‌رفتم توی حیاط، روی پله‌ها می‌نشستم، سرم رو بالا می‌کردم و حرف می‌زدم. گریه می‌کردم. بعضی وقت‌ها مثنوی مولوی می‌خوندم و زار زار.
ولی شب‌های قدر یعنی چی؟
امروز به یکی از دوستانم می‌گفتم. گفت نماز و روزه‌ها و طاعات و عباداتت قبول! گفتم مرسی. 11 ماه بقیه‌ی سال هم کشک دیگه؟ گفت چطور؟ گفتم توی این چند سال آشناییمان تا حالا همچین حرفی غیر ماه رمضان نزده بودی. بعد بلافاصله گفتم البته فکر می‌کنم که بقیه هم همینطور باشند. یه خورده مِن و مون کرد و گفت ولم کن علیرضا. تو هم به چه چیزهایی گیر می‌دی!!
حالا واقعاً چرا ما فقط در یک ایام خاصی، برای هم دعاها و آرزوهای خوب خوب می‌کنیم؟ چرا همیشه نمی‌کنیم؟ چرا فقط در یک مواقع خاصی، به فکر راز و نیاز و عبادت و اطاعت میفتیم؟ این سوالات، از جمله سوالات اولیه بودند که نتیجه‌اش این شد که الان بگویم که جواب سابقاً مذهبی. البته تنبلی هم بی اثر نبوده است و چه بسا این حرفهایی که می‌زنم، صرفاً صد پند حکیمانه باشند! ولی خب، همین است دیگر!
امشب شب قدر است. یکی از شب‌های قدر. احتمال اینکه من بروم و بخوابم و هیچ کار خاصی نکنم، زیاد است.
ولی فقط یک خواهش. اگر این متن را می‌خوانید، مهم نیست که شب قدر باشد یا نباشد، سرتان را بالا بگیرید، مهم نیست که سقف باشد یا آسمان، یه طوری که فقط خودتان بشنوید، بگویید که کمکش کن.
همین. یک کمکش کن شما، چه بسا که کاری کند که بفهمم که چه وقت افراط است، چه وقت تفریط است. راه درست زندگی کردن یاد بگیرم.
حرف، مثل همیشه زیاد داشتم، ولی بی خیال!
خوش بگذرونید، از زندگیتون راضی باشید.

1 نظر

سلام حاجاقا
طاعات و عبادات قبول باشه .
یه جورایی درکت میکنم /
البته اینکه بگم درک میکنم ، حرف بزرگیه و دور از تصور
اما باور کن اگر حس نکنم احساست رو اما درک میکنم.
به طور کلی افراط و تفریط هر دوتاش ایراد داره .
اتفاقاً اسلام هم خیلی این کار رو تقبیح کرده
اسلام همیشه برای بعضی چیزها مکمل میذاره که آدم یه طرفه نره.
وقتی تو قرآن میگه ابکی(گریه کن)قبلش اضحک (خنده کن)هم اورده
همیشه اینطور بوده که از این طرف زیاد عقب بری ، از اون طرف می افتی پایین.
شب قدر شب خوبی هاست.
شب قدر شب اعترافه .
مثل این شب کمه ، ولی هست .
دلیل اهمیت زیادش هم همونطور که خودت میدونی حاجی جون ، خدا خودش میگه از هزار ماه برتره .
پس جا داره من نوعی امشب یه یا الله بگم /
بلکه از هزار ماه یا الله گفتن برتر باشه /
چه منبری رفتم من !
حاجی التماس دعا دارم شدیدا
یاعلی

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط علیرضا در 31 شهریور 1387 9:12 بعدازظهر منتشر شده است.

یکشنبه 31 شهریور 87 نوشته قبلی اين بلاگ بود

سه‌‌شنبه دوم مهر 87 نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

با قدرت مووبل تایپ 4.21-en