شنبه، 17 شهریور 87

| بدون نظر

نه که عادت ندارم که هر روز خاطرات روزانه ام را بنویسم، الان که دارم فکر می‌کنم که امروز چه گذشت و چگونه گذشت، هیچی یادم نمی‌یاد!
از صبح همش منتظر بودم، اینکه منتظر چی بودم، یکشنبه شب بهتون می‌گویم.
گفته بودم که دلم می‌خواهد که طراحی اینجا را خودم انجام بدهم. دیروز امین زنگ زد که گفت که تیم مووبل تایپ فارسی افتخار دارد که این کار را برای شخص شخیص حاجاقا (تنهایش را یادش رفت بگوید!) انجام دهد.
یکی از کارهایی که امروز انجام دادم، فکر کردن به این مساله بود. یاد این فیلم‌های هالیوودی افتاده بودم که یک نفر عامی را علم می‌کنند و با لابی ها و غیره‌ها، بالا می‌برندش، به مقامات می‌رسانندش و مشهور و احیاناً محبوبش می‌کنند. بعد طرف گمان می‌کند که همه این کمالاتی که بدان دست یافته است، صرفاً به خاطر خودش و پشتکار و ظرفیت و لیاقت خودش است. ولی دریغ که یک بادکنکی بیش نیست و همانطور که بادش کرده‌اند، می‌توانند با یک سوزن نیز دمارش را دربیاورند.
دم غروبی، علی یار فیلم همه‌مردان پادشاه را که شان پن و جود لا بازی کرده‌اند، گذاشت. نتوانستیم همه فیلم را ببینیم. از بس که یاد حاج محمود خودمان می‌افتادیم و من هم یاد همان فیلم‌هایی که گفته بودم.
فعلا همین.

ارسال نظر

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط علیرضا در 17 شهریور 1387 2:26 بعدازظهر منتشر شده است.

آزمایش نوشته قبلی اين بلاگ بود

یکشنبه و دوشنبه 17 و 18 شهریور نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

با قدرت مووبل تایپ 4.21-en