آرشیو شهریورماه 1387

سه‌‌شنبه دوم مهر 87

| 1 نظر

امشب شب عزیزیست.
شاید که عزیزترین شب باشد.
خیلی خیلی بییشتر از شاید، البته.
شب قدر، یک شب در سال است. دقیق کسی نمی‌داند که کدام شب است. ولی امشب، یعنی شب بیست و سوم ماه رمضان، احتمال شب قدر بودنش، از همه بیشتر است.
پریرشب، البته که خواب موندم. ولی یکی از دلایل خواب ماندنم،‌ تغییر ساعت بود که کاملاً فراموشش کرده‌بودم و با یک ساعت تاخیر، بعد از اذان صبح بیدار شدم.
ولی امشب، می‌خواهم که بیدار بمانم. کمتر از 5 ساعت به اذان صبح مانده است و زمان زیادی نیست.

امشب می‌خواهم که این دعاها را بکنم. می خواهم این حرفها را به خدا بزنم. می خواهم که بگم
کاي کمينه بخششت ملک جهان
من چه گويم چون تو مي‌داني نهان

ليک گفتي گرچه مي‌دانم سرت
زود هم پيدا کنش بر ظاهرت

اي هميشه حاجت ما را پناه
بار ديگر ما غلط کرديم راه
بار ديگر ما غلط کرديم راه
بار ديگر ما غلط کرديم راه
بار ديگر ما غلط کرديم راه


این بار دیگر، آی می‌سوزونه آدمی را. آی می سوزونه. یعنی پیشفرض قضیه اینه که مدام بریم و بگیم بار ديگر ما غلط کرديم راه.
میخوام بگم، آخدا؟! هستی؟ صدامو داری؟ هیچ خبری ازت نیست؟ با بالا بالا ها می‌پری و دیگه ما زیر میزیا رو ریز می‌بینی!
آخدا؟چی کار داری می‌کنی؟ امتحان؟ آخه این پز دادن داره که یک استاد دانشگاهی بیاد و یک مساله‌ی دکترا را از یک بچه دبستانی بپرسه که "دارم امتحانت میکنم"؟
چی بگم والا.
این آخدای ما هم، مثل اینکه بعضی موقع ها خوصله اش سر میره و خوش خوشانش میشه که با ماها یک تفریحی بکنه! میگی نه؟ فکر میکنی الان که من دارم اینها رو مینویسم، داره چی کار میکنه؟ خشمناک شده؟ نه جانم، الان داره قه قه به من یک لا قبا میخنده که بابا دمت گرم، حالا برای ما کشاف (یعنی خیلی خیلی کاشف!) شدی؟!!! قاه قاه قاه قاه
نه آخدا. ما کاشف نشدیم. ما بعضی موقعها دور از جون شما، به اینجامون میرسه. بعد نه که خدا هم که نیستیم، معصوم هم هکذا، میزنه به سرمون و اس و شرهایی هم میگیم! شما را جو نگیرد!
میخوام بگم حالا من به کنار، این داش ما چه غلطی کرده که داری این کارا رو باهاش بکنی؟ اون داش هم هیچی، اون پیرمرد، چی؟ اون پیرمرد که این همه خالصانه، حالا شاید هم همراه با جاهلانه! تو رو خوند، اون هم؟ نکن باباجان، نکن.. این کارا خوبیت نداره. خودت رو بد نام میکنی. حالا ما هیچی. مردم پشت سرت هیچ میدونن چی میگند؟ میگن خب چه فایده، اون که اون همه، مثل ما که هیچی، شد همینی که ماهاییم. چی؟ به خاطر اینکاه جاهل بود؟ به خاطر اینکه ابله بود؟ نه، اون تو رو دوست داشت. اونایی که تو دوستشون داری رو دوست داشت. پس چه فرقی میکنه بین اون و اونایی که تو رو دوست ندارند؟
آخدا، هی هی هی

آره. میدونم. جواب همه اینها رو میدونم. د میدونم که الان وضعیتم اینه دیگه. عالم بی عمل. گفت مثل زنبور بی عسل. ولی من قبول ندارم. زنبور بی عسل، دیگه در بدترین حالتش نیش میزنه و نوش نمیده. ولی عامل بی عمل، خودش رو هم نیش میزنه و نابود میکنه.

سلامت باشید. خوش باشید. راضی باشید.

درد دل‌های یک جوان سابقاً مذهبی در شب 21 ماه رمضان

| 1 نظر

اینگه می‌گویم سابقاً مذهبی، شاید درسترش این باشد که سابقاً خیلی مذهبی!
علی ای حال، امشب دلم گرفته است. این وبلاگ را هم درست کرده‌ام که دل‌تنگی‌هایم را درش بنویسم.
از افراط و تفریط نوشتم و یک خواهش هم کردم
امشب شب قدر است. یکی از شب‌های قدر. احتمال اینکه من بروم و بخوابم و هیچ کار خاصی نکنم، زیاد است.
ولی فقط یک خواهش. اگر این متن را می‌خوانید، مهم نیست که شب قدر باشد یا نباشد، سرتان را بالا بگیرید، مهم نیست که سقف باشد یا آسمان، یه طوری که فقط خودتان بشنوید، بگویید که کمکش کن.
خواستید بخوانید.

یکشنبه 31 شهریور 87

| 1 نظر

امروز روز تقریباً کسل کننده ای بود. به جز شستن حمام و جارو برقی کشیدن اتاقم، کار مفید دیگری یادم نمی‌آید که کرده باشم.
تنها اتفاق جالب و در خور توجه، مکالمه‌ی اس ام اسی با لیلا بود!
چند روز پیش که اومد خونمون، صحبت ازدواج شد، حرفهای خیلی خوب و امیدوار کننده‌ای زدیم! امروز بهش پیغام فرستادم که اون حرفهات از سر جوگیری بود؟ گفت نه. نظرت چیه؟ منم گفتم موافقم!

خلاصه اینکه بعله!

به برچسب این پست توجه کنید و قانون محرمانه‌ها را فراموش نکنید!

آزمایش سوم

| بدون نظر

کسانی که از خوراک خوان خود وارد وبلاگ من می شوند، (یعنی روی عنوان مطلب کلیک می‌کنند و وارد میشوند) باید از ادامه مطلب، در وبلاگ شروع به خواندن کنند
حالا این کار را بکنید و نتیجه را ببینید.

آینده اینترنت

| بدون نظر

دوست دانش آموزی دارم، که تازه می‌خواهد دامنه برای خودش ثبت کند. هر اسمی که به ذهنش می‌رسد، یا برای یک نفر دیگر است یا برای فروش است آن هم با قیمت‌های میلیون تومانی.
سن این دوست بنده، شاید از عمر اینترنت کوتاه‌تر باشد.
هنوز بیست سال از عمر اینترنت نگذشته است که تقریباً دیگر کسی که خیلی خیلی پولدار نیست، نمی‌تواند دامنه‌ی مورد علاقه‌ی خودش رو ثبت کند.
ده سال دیگر، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نام دامنه‌ها همگی 64 حرفی و طولانی و چقندر قیچی خواهند بود؟
صحبت کوتاهی در همین مورد در نظم پریشان نوشته‌ایم. خواستید، قدمتان روی چشم

شنبه بیستم و چندم شهریور!

| 2 نظر


عنوان رو حال میکنید؟ از بس توی خونه نشستم، دیگه تاریخ هم یادم رفته. میدونم که در دهه آخر شهریور هستیم. شاید هم چند روز آخرش. 11 سپتامبر که چند روز پیش بود، 20 شهریور بود. آهان. الان 20 سپتامبر است پس لابد امروزیا روز آخرشهریور است یا یکی مونده به ‌آخر!
در روزانه‌ی امروز، چند مطلب مینویسم:
صحبت درباره سلام نوشتن در اول وبلاگم.
صحبت درباره سرور
صحبت درباره اینکه آیا باید خلاصه ای از نوشته در خوراک بیاید یا همه اش؟
اگر حال کردید با این عناونین تشریف بیاورید به وبلاگ. اگر هم نه که هیچی!

زندگی حرفه ای

| 4 نظر

سلام
آدمی باید در زندگی اش حرفه ای باشد. حالا هر کاری که میکند.
این بار، کمی در این باره مرقوم داشته ام!

این سه روز

| بدون نظر

سلام
اول از همه اینکه این ننوشتن سه روزه، دلیل دارد.
دوم اینکه آیا شما میدانید که تا اطلاع ثانوی، اگر از خوراک خوانتان این مطالب را میخوانید، نمیفهمید که آیا اینی که میخوانید کل مطلب است یا قسمتیش؟ یا مثل الان فقط عناوین؟!!
سوم اینکه اصل مطلب را در وبلاگ بخوانید!

زندگی

| 1 نظر

سلام
در طول دوران این 32 سال، یکبار شد که به یک نفر تقاضای ازدواج کنم. از روی خامی و داغی بود بیشتر تا نفْس خواست ازدواج.
دو نفر هم بودند که می‌خواستم، ولی نگفتم. الان، حس و حال اینکه چرا نگفتم، ندارم ولی هردویشان، ازدواج کردند.
چندی پیش، با یکیشان تماس گرفتم. امشب یکی دیگر را دیدم، فردا هم دیگر را خواهم دید.

من از زندگی چه می‌خواهم؟ چه لذتی ماندگار تر از اینکه آنهایی را که دوست داری، ملاقات میکنی و تماس می‌گیری؟ زندگی را همین دوستان هستند که پر کرده‌اند. یک سریشان را می‌بینی، یک سری را تلفنی حرف می‌زنی و با برخی چت می‌کنی و از طریق اینترنت ارتباط داری.
خسته ام. از صبح مشغول آشپزی بودم. ولی الان، حس خوبی دارم. حس ارضاع شدن. حس اینکه کسانی را دور خودم جمع کرده‌ام که با باهم بودنشان، لذت می‌برم. اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد، باقی همه بی حاصل و باطل سپری گشت.

یکشنبه و دوشنبه 17 و 18 شهریور

| بدون نظر

سلام
نگویید که آدم خاطرات روزانه موقعی را که هنوز نیامده، نمی‌نویسد! اولاً ما یک پا حاجاقاییم. ثانیاً از نوع شخص شخیصش هم هستیم. ثالثاً وقتی که می‌دانیم چه اتفاقی قرار است که بیفتد، چرا ننویسیم؟ ثالثاً دوم اینکه اینجا وبلاگ خودمان است، بخواهیم می‌نویسیم، نخواهیم، نمی‌نویسیم!
اما بعد.
دیروز، جناب اخوی، عازم دیار سر سبز و کوه و دریای شمال شدند. ما نیز به مانند این از زندان رها یافتگان در خانه ماندیم و اولین کاری که کردیم این بود که پنجره‌های منزل را بستیم تا از شر این صدای تق تق تتق‌تق کوچه بالایی را که دارد سنگی را که در حین خاکبرداری منزل سازی، به آن برخورد کرده است، می‌شکند، نشنویم! دومین کاری که کردیم این بود که رفتیم خوابیدیم. چند ساعت؟ ببخشید، دومین کاری که کردیم این بود که ساعت‌ها را پنهان نمودیم تا از گذر زمان با خبر نشویم.
خلاصه اینکه فیلم دیدیم و وبگردی کردیم و آخر شب هم به چند تن از دوستان زنگ زدیم و اینان را برای شام، به منزل خویش دعوت نمودیم.
تا یکی دو ساعت دیگر، چند نفر از دوستان به صرف چای و شیرینی وارد منزل من خواهند شد و آخر شب هم یحتمل فیلم شوالیه تاریکی دانلود خواهد شد و بعد از رفتن آنان به تماشای فیلم خواهیم پرداخت!
تازه برنامه فردا را هم می‌توانم بنویسم، چه خیال کرده اید؟

شنبه، 17 شهریور 87

| بدون نظر

نه که عادت ندارم که هر روز خاطرات روزانه ام را بنویسم، الان که دارم فکر می‌کنم که امروز چه گذشت و چگونه گذشت، هیچی یادم نمی‌یاد!
از صبح همش منتظر بودم، اینکه منتظر چی بودم، یکشنبه شب بهتون می‌گویم.
گفته بودم که دلم می‌خواهد که طراحی اینجا را خودم انجام بدهم. دیروز امین زنگ زد که گفت که تیم مووبل تایپ فارسی افتخار دارد که این کار را برای شخص شخیص حاجاقا (تنهایش را یادش رفت بگوید!) انجام دهد.
یکی از کارهایی که امروز انجام دادم، فکر کردن به این مساله بود. یاد این فیلم‌های هالیوودی افتاده بودم که یک نفر عامی را علم می‌کنند و با لابی ها و غیره‌ها، بالا می‌برندش، به مقامات می‌رسانندش و مشهور و احیاناً محبوبش می‌کنند. بعد طرف گمان می‌کند که همه این کمالاتی که بدان دست یافته است، صرفاً به خاطر خودش و پشتکار و ظرفیت و لیاقت خودش است. ولی دریغ که یک بادکنکی بیش نیست و همانطور که بادش کرده‌اند، می‌توانند با یک سوزن نیز دمارش را دربیاورند.
دم غروبی، علی یار فیلم همه‌مردان پادشاه را که شان پن و جود لا بازی کرده‌اند، گذاشت. نتوانستیم همه فیلم را ببینیم. از بس که یاد حاج محمود خودمان می‌افتادیم و من هم یاد همان فیلم‌هایی که گفته بودم.
فعلا همین.

آزمایش

| بدون نظر

سلام
در این آزمایش، با استفاده از فیلدهای سفارشی، مووبل تایپ، یک فیلدی درست کردم که فقط در خوراک خوان‌ها دیده شود! قاعدتاً باید دیده شود!

باز هم آزمایش!

| بدون نظر

چیه؟ بهتون بر میخوره مشترک خوراک وبلاگ من شدید و همینطور دارم خزعبلات به خوردتون می دهم؟
دندان بر جگر خویش گذارید، بعد از یک مدت از نوشته هایم حالش را می برید!

البته ایندفعه دیگه میگم که چی را دارم آزمایش میکنم.
در قسمت خلاصه، تگ قرار گرفتن یک تبلیغ را گذاشتم. میخواهم ببینم که آیا در خوراک خوانها این تبلیغ نشان داده می شود یا خیر؟

تا اطلاع ثانوی

| بدون نظر

می دانید که من مشغول آزمون و خطا و آزمایش و تستم!

جمعه، 16 شهریور87

| بدون نظر

سلام
قول داده بودم که هر روز اگر هم چیزی ننوشتم، لااقل خاطرات روزانه‌ی خویش را که همانا در راستای ادم مهم و بزرگ شدن است، بنویسم. دیروز خیلی خسته شدم و شب و اصلاً پای فیلم دیدن هم نشدم، چه برسه به وبلاگ نوشتن! خلاصه اینکه سلام دیشبمان را با تاخیر، امروز ادا می‌کنیم.
در کل، دیروز روز مفیدی بود! یک جلسه بسیار مهم با والدین خویش داشتم(!) که به تصمیمات بسیار نیکویی هم رسیدیم. بعد هم که برگشتم منزل، با اخوی رفتیم و انباری را مرتب کردیم. حالا. شب هم خوابیدیم!
بسه دیگه. تمام اسرار مملکتی را که نباید لو داد که.
گفته بودم روزانه هایم را سعی خواهم کرد که کوتاه و مختصر بنویسم. ولی اعتراف می‌کنم که هنوز چگونگیش را یا همانا فرمتش را به دست نیاورده ام.

اندر مشکلات صنفی!

| بدون نظر

سلام
1- امروز روز خوبی نبود! از صبح ساعت 6 تا حالا با همکاران خود مشکل داشتم. تا ساعت 10 که مشارالیهم خواب تشریف داشتند. بعد هم که بیدار شدند، گفتند تا 10 دقیقه کارم رو انجام می‌دهند. عصری یه ایمیل بهم زدند که ما نمی‌تونیم کارت رو انجام بدهیم مگر اینکه تو فلان کار رو بکنی. دم غروب ایمیل زدند که ببخشید که صبح اون کار رو انجام ندادیم ولی فعلا برو به این سایت. ایمیل زدم که برم به این سایت که چی کنم؟ تا حال التحریر که ساعت از 1 نیمه شب هم گذشته، خبری ازشون نیست.
این یک مشت نمونه خروار در موضوع کار در ایران است. کسی حاضر نیست مسوولیت بپذیرد. کارها شفاف نیستند. مسوولیت‌ها هم که دیگه بدتر!
2- امروز از همه چیز خسته شده بودم. همینطور افتاده بودم روی صندلی، به مانیتور خیره شده بودم. حوصله‌ی هیچ کاری نداشتم. الان هم که اومدم اینجا صرفاً با یک کلک رشتی اومدم که فقط بنویسم که فعلاً بدقولی نکرده باشم.
منتظر طرح‌هایتان هستم.

آزمایش دوم

| بدون نظر

سلام به خوشگلم.
نه منظورم تو نیستی، به خودت نگیر، منظورم به بغل دستیت بود!!

باز هم درباره مسابقه طراحی بنر تبلیغاتی

| بدون نظر

سلام
عجیب است که ملت شهید پرور، کلی سوال برایشان پیش آمده است و این مسابقه را با این سوالاتشان دارند زیر سوال می‌برند!
باز هم توضیحاتی بیشتر در این رابطه!

صرفاً برای آزمایش

| 2 نظر

این برای آزمایش است
به دل نگیرید!

مستی و راستی؟!

| بدون نظر

یک بخش درست کردم به نام روزانه‌ها.
خیلی خیلی سال پیش، مرحوم پدر بزرگم گفت که تمام مردان بزرگ، دفترچه خاطراتی داشته‌اند که هر روز اتفاقات و حرفهای آن روزشان را دران می‌نوشتند. من هم برای اینکه نشان دهم که مرد بزرگی هستم، تا الان، نزدیک به 5 دفترچه 200 برگ پر کرده ام! البته اعتراف می کنم که هیچ وقت 7 روز پشت سرهم ننوشتم. چرایش یحتمل بر می‌گردد به تنبلی!
از حالا به بعد، می خواهم اینجا بنویسم. امیدوار هم هستم که بتوانم هر روز بنویسم. زمان مرحوم پدر بزرگم و قبل از او، اینترنتی وجود نداشته است، هیچ استبعادی نیست اگر وجود می‌داشت، مردان بزرگ هرکدام یک وبلاگ اینترنتی می‌داشتند که خاطرات روزانه‌ی خویش را در آن بنویسند.
بعضی از این خاطرات روزانه، برچسب محرمانه خواهند خورد. این نوشته‌های محرمانه را باید کاملاً نادیده بگیرید. به هیچ وجه به روی خودتان نیاورید. شتر دیدید ندیدید. این هم یکی از مهمترین قوانین این وبلاگ است و متاسفانه، خطای یک نفر باعث می‌شود که بالکل(!) محرمانه‌ها از وبلاگ حذف شوند.

تصمیم دارم که در این روزانه‌ها هم زیاد ننویسم. مطول به قول ادبا نباشد. این است که چون امروز هم اتفاق خاصی نیفتاد، این اولین روزانه را همینجا درز می گیرم.
فقط قانون محرمانه ها یادتان نرود!

ایده‌ی تبلیغاتی چیست

| بدون نظر

سلام
پیرو اعلانی که امروز هم در وبلاگ هم در انجمن مووبل تایپ فارسی زدم، خب کسانی مسائلی مطرح کردند که احساس کردم که در مورد ایده‌ی تبلیغاتی، به قول خارجه‌ایها، میس آندرستندینگ شده! به قول امروزیها لازم دانستم(!) توضیحاتی را به سمع و نظر برسانم.

مسابقه طراحی بنر تبلیغاتی

| 1 نظر

سلام

از کلیه علاقه مندان و طراحان دعوت می شود که برای سایت هر هفته یک هوست ویژه، یک بنر تبلیغاتی در اندازه‌های استاندارد حداکثر تا 20 آبان ماه 87 به صورت فلش یا تصویر ساده، طراحی کنند و به نشانی ایمیل alireza در دامنه modarres.net ارسال کنند.

نتایج در تاریخ هشتم آذر ماه در همین سایت منتشر می‌گردد.

جوایز این مسابقه عبارت است از:

نفر اول مسابقه، یک میلیون و دویست هزار ریال به همراه هوست ویژه معتبر در هشتم آذر

نفر دوم، پانصد هزار ریال به همراه هوست ویژه معتبر در هشتم آذر

نفر سوم هوست ویژه معتبر در هشتم آذر

روز جهانی وبلاگ نویسی

| بدون نظر

سلام
دیروز که من این وبلاگم رو راه اندازی کردم، بر حسب اتفاق، اخرین روز ماه اوت یا همان اگوست خودمون بود یعنی روز جهانی وبلاگ نویسی. خیلی جالبه نه؟ ندانسته و ناخواسته، در چنین روزی من دوباره بعد از سالها وبلاگ زدم.

ای کاش می دانستم که چه کسانی مشترک خوراکم شده‌اند!

| 8 نظر

خب، حالا حالاها باید یک سری پستهای الکی زد تا راه و رسم و به قول معروف قلق کار دستم بیایید.

صبح به خیر!

| 2 نظر

این بچه ها را دیددید؟ یک عروسک یا تفنگ باباشون براشون میخره، صبح اولین کاری که میکنند اینه که برند سراغش و ببینند سالم است یا نه؟
حکایت ما شده. قبل از دست و صورت شستن صبحگاهی، آمدیم یک صبح به خیری عرض کنیم و مرخض شویم.
با اجازه

راستی راستی اولین پست من!

| 8 نظر

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لب ساقی، شرابم در مذاق افتاده بود

در مقامات طریقت، هرکجا کردیم سیر،
عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده! که در سیر طریق
هرکه عاشق وش نیامد، در نفاق افتاده بود

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود

من تازه مووبل تایپ را نصب کردم!

| 1 نظر

به وبلاگ جدید من که با مووبل تایپ راه اندازی شده است، خوش آمدید! اولین پست من را در این وبلاگ، سیستم به طور خودکار بعد از نصب، برای من ایجاد کرده است. اشکالی ندارد! به زودی من خودم پست‌های جدیدی ارسال می‌کنم! من وبلاگم را با نیروی مووبل‌تایپ فارسی راه‌اندازی کرده ام ، تمامی بخش های سیستم فارسی شده اند و من احساس راحتی زیادی در استفاده از این سیستم می کنم.

طرح جدید، با استفاده از مووبل تایپ طراحی شده است

| 1 نظر

این لباس زیبایی را که بر تن سایت ما می‌بینید، ما با کمک مووبل تایپ و تیم مووبل تایپ فارسی، دوختیم! تیم مووبل تایپ فارسی، استفاده از مووبل تایپ و راه‌اندازی سایت با آن را برای همه‌ی ما ساده کرده است. اگر چند دقیقه‌ای دندان روی جگر بگذاری و وقتی صرف کنی، با چند تا کلیک و نوشتن چند عبارت، می‌توانی یک سایت خوشگل مثل مال ما برای خودت راه بیندازی. مووبل تایپ، مچکریم!

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از شهریورماه 1387 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

مهرماه 1387 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

با قدرت مووبل تایپ 4.21-en